تبليغاتX
رویای خیس من

 ....

ای آشنای غریب،از من نپرس که چرا انقدر بی رحمانه از دلت می گذرم

من از میان سالهای تنهایی ،از میان تاریکی هایی می آیم که لحظه ها آنجا به اسارت بوده ام

من از روزهای ترک عشق می آیم ،و دیگر نپرس که چگونه ظالم شدم

 بپرس که چگونه صبر کردم ،من به اندازه دل عاشق سکوت کردم

من دل کوچک ام را زیر خروارها سکوت چال کرده ام

و اگر تپش های عاشقانه دلت را نمی فهم ام ازمن گله مکن

زمانه مرا سنگ کرد.....

زیر فشار غصه ها تو هم نبض عشق را به فراموشی می سپاری ...

  

                                    

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 23:41 توسط منا |


سکوت شب و

چقدر سخت است بی تو با خاطرات زنده ماندن

دفتری از خاطرات ام را در ذهنم ورق می زنم

اما برای آخرین بار

و به یادت تمام لحظه ها را پاک می کنم

لحظه هایی که پر از اطمینان از باهم بودن بود

لحظه هایی که من از جدایی می هراسیدم و تو با دستان گرم ات نبض امید را به تپش در می آوردی

......

همه خاطرات ات با کینه ای از هم پاشید

بادِ زمان تو را از یاد من خواهد برد

سخت از یاد می برم ات و بدان که دیگر

در دل ام نخواهی نشست

رفتنت دلم را پُلم کرده است!

برو که دیگر در دلم جایی برای کسی نیست.

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:10 توسط منا |