تبليغاتX
رویای خیس من

كاش يكي به نام تو لحظه اي  فقط لحظه ي درد مرا ميفهميد

كاش بزرگي غريبي ام و سياهي تنهايي ام را با تمام وجودش حس مي كرد

كاش سردي تنم را گرماي وجود كسي پر مي كرد

اينك اينجا منم و تكه هاي  شكسته قلب كوچكم كه در دستانم منتظر نوازش هاي دست مهرباني هستند كه پيوندشان دهند

 ...

اما ديگر اميدي براي آمدن هم نفسي به اين نزديكي ها نيست...

منم و تكه هاي دل شكسته ام و سنگيني يك بغض كهنه كه لحظه اي راحت ام نمي گذارد

و ياد بي كسي و تنهايي ام كه دمي دل كوچك پر درد مرا به حال خودش رها نمي گذارد

و چشمان هميشه منتظر مرا از اشك پر مي كند...

ديگر جز تيرگي و سياهي چيزي به چشم من آشنا نيست

ديگر چيزي را نمي بينم و جز صداي نفس هاي به تنگ آمده ام صدايي به گوش ام نمي رسد

منم و چند خط نوشته ي خط خطي و قلمي كه ديگر حوصله ي انگستان بي رمق مرا ندارن

در ميان اين بخت سياه ام تنها ياد توست كه پرسه مي زند

 و روشنایی به تیرگی ذهنم می بخشد

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:18 توسط joojoo |


NICE

 

امشب آمده اند دنبالم

در خانه ابي به اسم آسمان همنشين ماه و ستاره مي شوم

لبخند مهمان لبان من و

من مهمان ابرها و

همسايه ي خدا

حضور بي حضوري اش را حس ميكنم

تنگي دلم مي شكند و اشك شوق و انتظار در چشمانم حلقه مي بندد

اميد ديدنش شوري در دلم به راه انداخته كه گويي در كنارش هستم

و ميدانم كه او در كنارم است

دستان مرا ميگيرند روي حرير ابرها پرواز را هديه ي دل كوچك من مي كنند

خنكاي نسيم را از لابه لاي بالهايشان حس مي كنم

و چه لحظه شيريني است

لحظه ي ديدار...

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:30 توسط joojoo |