تبليغاتX
رویای خیس من

                           

از دیروز یه حالی دارم ...

از دیروز تا امروز ،تا همین الان که این متن و می نویسم یه حالی دارم

مخصوصاً امروز

آخه مگه 31 فروردین چه روزییییییییییههههه؟!

....

.....

....

...

....

...

....

...

اِ اِاِاِ   بابا امروز تولدم   

   تولدم مبارک

                      

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 9:23 توسط joojoo |


 

هفت سینی از سردی هایمان چیده ایم و به دنبال عقربه ها می رویم

انگار کسی نمی خواهد که سال تحویل شود

دلم برای امسال تنگ می شود

...

آخر این عقربه ها کار خودشان را کردند

در دلمان شوری نشست اما

با چهره پدر خاموش شد

...

با يه لبخند پر از افسوس به ما نگاه كرد

و با چشماني پر شده  از اشك به آسمان خيره گشت

انگار  كه با خدا حرفي داشت

سرش را به زير انداخت  و دستانش را روي زانو هايش گذاشت

بلند شد قران را از روي تاقچه آورد و كناره هفت سينمان نشست

بازهم به آسمان نگاه كرد چشمانش را بست و صفحه اي را باز كرد

در حالي كه مادر اشكهايش را پاك مي كرد  دست او را گرفت و بوسيد

و با لبخندي سرشار از اميد گفت :

عيدي بچه ها را تو بده

و قران را به او داد

مادر صفحه را بر گرداند و با لبخندي شبيه لبخند پدر

 عيدي ما را داد ....

 

**سال نو مبارک**

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 23:54 توسط joojoo |