سکوت شب و
چقدر سخت است بی تو با خاطرات زنده ماندن
دفتری از خاطرات ام را در ذهنم ورق می زنم
اما برای آخرین بار
و به یادت تمام لحظه ها را پاک می کنم
لحظه هایی که پر از اطمینان از باهم بودن بود
لحظه هایی که من از جدایی می هراسیدم و تو با دستان گرم ات نبض امید را به تپش در می آوردی
......
همه خاطرات ات با کینه ای از هم پاشید
بادِ زمان تو را از یاد من خواهد برد
سخت از یاد می برم ات و بدان که دیگر
در دل ام نخواهی نشست
رفتنت دلم را پُلم کرده است!
برو که دیگر در دلم جایی برای کسی نیست.


